من فرزند مقاومت وانقلابم

نسل ممنوع پیش از خود را ندیده ام
جائی که باید می بودم نیستم
کسی که باید باشم نیستم
نمی توانم کسی باشم که نیستم
نیمه های گمشده ئی دارم
ایا خواهی یافت؟
تکفیر" تهدید وتبعید
سر نوشت من است
گذشته ی غیر مجازم را
سال ها پیش باطل کردند
وبه انسوی مرز فرستادند
وخاطره های نداشته ام
قرار است تا چند سال اینده
تهیه"تایید"چاپ ومنتشیر شوند
من فرزند مقاومتم
جنگ "فقر وزندان را خوب
می شناسم
سنگریزه های سرزمین من
هرگونه رؤیای عاشقانه را
از هم می پاشند
وریسمانهای جهان سومی اش
حنجره ی کو دکان ووو
به بارگاه آسمان
گره میزند
من فرزند مقاومتم
وروزهایم را
با یک فنجان خشم تلخ
وچند حبه نا سزای بیاد ماندنی
آغاز می کنم
عدالت" ندیده ام
آزادی نمی شناسم
برابری سهم من نیست
وحالم از برادری که معیارش نا برابری است
به هم میخوره
اگر چنین است برادری
آرزو دارم بی برادر باشم
صدا وسیما سر زمین من بیمار است
وبوی تند استفراغ های خونی اش
رسانه های دهکده ی جهانی را
به سر گیجه می اندازد
آری اینجا سر زمین من است
بجرم صبوری محکوم به مرگ هستم
بهار سرزمین من
با گل افیون شروع می شود
وبا خون جوانانش اَبیاری
ومادر خسته یی که از کشت زار های
مخدرات بر میگرده
خبر از انتحار برادرم داره
اری اینجا سرزمین من است
دانشگاه های سرزمین من
پر از بوته های سیاه چماق اند
وکتاب ها وجزوه ها وتخته های سفید کلاس هایم
فقط حرف زور میزند
واز روزی که خاطره های مصنوعی ام
به زور بر دست های تاریخ نازل شود
می ترسم. (هویدا)
+
نوشته شده در
Sun 3 Aug 2008ساعت
2:55 PM توسط مدیر وبلاگ(*_*) م.ر.هويدا
|