سلام ای سرزمین خورشید بیادت مینویسم ومیخوانم ومیمانم..
چرا ویرانه ها گلشن نمیشه؟
چرا این خوشه ها خرمن نمیشه؟
سپید شد موی من در شهر غربت
چرا خاک وطن کفن نمیشه؟
خدایا میشنوی اَیا صدایم ؟
نواها وصدای اَشنایم
بیاد زادگاه نازنینم
گرفته رنگ حسرت گریه هایم
خدایا اَتش عصیانم اینجا
سرود روشن بارانم اینجا
بیاد اَشیان خود همیشه
دوچشمان پر از طوفانم اینجا
خدایا دفتر ناخوانده ام من
زشهر پُر عطوفت رانده ام من
بیاد کوچه وپس کوچه هایش
زمستان تا بهاران خوانده ام من
خدایا میشنوی شور ونوایم؟
نوا وگریه ی بیگاه صبایم؟
چومیبینم وطن زار وشکسته
دلم اَتش گیرد از گریه هایم
بچشمم قطره اشکی بجا ماند
اُمید اَخرم دست دعا ماند
نهال اَرزوهایم به میهن
یکی زخم تبر باقی چرا ماند؟
خدایا قامت فریاد خم شد
تبسم کوچ کرد راه الم شد
صدای قهقهه ی طفلان معصوم
چرا یکبارگی از کوچه کم شد
مسافر تاشدم خاکم بسر شد
شب وروزم به سختیها سحر شد
در اول غصه هایم از وطن بود
به او افزوده غمهایم دیگر شد
پیام نوبهاران پُر اُمید است
برای زندگانی یک نوید است
به هر دشتی که میبینی گل سرخ
درفش جاویدان یک شهید است
وطندار هر روز تو فرخنده باشد
چراغ عمر تو پاینده باشد
بتو خواهیم به هرجای که استی
دلت شاد ولبت پُرخنده باشد
ولی این بازی های چرخ گردون
هزاران هموطن را بی وطن کرد
زمان در کار من افسونگری کرد
نپنداری که با من یاوری کرد
در اول دور کرد از زادگاهم
پس از اَن موی من خاکستری کرد
وطن قلبم به یادت لاله گون است
بیا بنــــگر سراپا غرق خون است
به گوشـــم مادر میهن چنین گفت
وطن گم کرده ای حقت جنون است.
(صباح)
دوستان به زودی شما را درخانه ی جدیدم دعوت خواهیم کرد
+
نوشته شده در
Sat 17 May 2008ساعت
4:8 PM توسط مدیر وبلاگ(*_*) م.ر.هويدا
|