پشت این پنجره ها دل من میگیره غــــــــــم وغصه ی این دل را تو میدانی
وقتی از بخت خودم حـــــرف میزنم چشمانم اشک باران میشه تو میدانی
عمری غــــــــــــم در دل من زندانی دل من زندان دارد تو میـــــــــــــــــدانی
هرچه بهش میگویم تو اَزادی دیـگه مــــگر من دوست دارم تو میـــــــدانی
می خوام امشب با خود شکوه کنم شــــــــکوه های دلم را تو میـــــــدانی
بیگم ای خـدا چرا بختم سیاه است بخت من چرا سیاه است تو میــدانی
پنجره بسته میشـه شب میرســــه چشـــــم من ارام نداره تو میــــــدانی
اگه امشو بیــگزره فـــــــــردا میرسه مــــــــــگه فردا چه میشه تو میــدانی
+
نوشته شده در
Tue 16 Dec 2008ساعت
3:33 PM توسط مدیر وبلاگ(*_*) م.ر.هويدا
|