تبليغاتX
ღღ ب سواد ღღ

 

"اگر حیوان وحشی ام می بود تا حالا اهلی می شد"

مسالهء کوچی ها یک مشکل اساسی در افغانستان اند که از داخل همیشه منبع تهدید جدی یی به وحدت ملی، انکشاف و امنیت کشوروعدالت اجتماعی بوده اند. این مساله در طول زمانه ها به مثابهء بهانه یی دردست عناصرمعین داخلی به کاربرده شده است که این عناصر معین داخلی ها درراه هژمونی قومی ازین مسالهء حل ناشدهء ملی استفاده کرده اند.دیدگاه های گوناگونی در مورد پرداختن به مساله کوچی ها و جود دارد. اما با تاسف که به جای طرح و جستجوی راه حل اصلی، حقوقی وممکن برای این موضوع همیشه ازدیدگاه های قومی به این مساله نگاه میشود. یعنی طرح این مساله از حد بهانه و وسیله یی برای تامین اهداف غیر واقعی و نامربوط برون نشده است. مسالهء کوچی هاوسیله ییست در دست شماری از قومپرستان و برتری جویان قومی که امنیت و حتی موجودیت افغانستان به مثابهء یک کشور دارای وحدت ملی و آزاد را به گروگان گرفته اند.

کوچ نشینی و کوچیگری اکنون درهیچ کشور جهان متمدن یک شیوهء پذیرفتنی زنده گی نیست. انسان های متمدن وترقیخوا امروز به تعلیم و تربیه، صحت، کار و یک قدم به پیش وغیره وسایل معیشتی یی که آنها را از وابستگی صد در صد به طبعیت برهاند نیاز وبارو دارند و به آن اهمیت میدهند. اما این تبار دحشت و وحشت در قرن تکنوژی وتمدن مزاج بدویت را ترجیح میدهد" بنا بران کوچیگری یک شیوهء بدوی زندگی است و نمیشود آنرا به بهانهء "فرهنگ" نگهداری کرد و دودستی به آن چسپید. پافشاری بر تداوم شیوهء زندگی کوچیگری چیزی نیست جزپافشاری بربدویت و ضدیت با تمدن.

 در افغانستان شمار مردمانی که شیوهء زندگی کوچی ها را دارند، بیشتر شان پشتون هایی اند که تاهنوز متوطن نشده اند. بنا بران در دو سوی خط دیورند در رفت و آمد هستند. اینها در تابستان به افغانستان می آیند و در زمستان به سوی جنوب و شرق کشور و بیشتر در مناطق قبایلی و پشتون نشین پاکستان زندگی میکنند.شمار زیادی از کوچی ها اززمان حکومت عبدالرحمن سفاک برمبنای سیاست قومی در نقاط مختلف افغانستان جا به جا شده اند. به خصوص در مناطق مرکزی کشور که با زور، کشتار، ارعاب و ستم خانه ملکیت و باشندگان اصلی این سرزمین ها را گرفته و به اقوام غلجی و کوچی ها وغیره اجنب ها دادند.

عبدالرحمن دیکتاتور که خود از شاخهء درانی قوم پشتون بود، همیشه مانند اسلاف خویش با اقوام دیگرپشتون به خصوص غلجایی ها وحتی درانی های دیگر در زد و خورد و رقابت برسرقدرت قرار داشت. عبدالرحمن مرتد برای حل این مساله سیاستی راهی را پیشه کرد که به قمت جان هزاران انسانها در طول تاریخ شد این دیکتاتور نابالغ برای اینکه بر اریکه قدرت همیش باقی بیمانه قوم لجوج دیگری بنام غلجی یی ها را به جان اقوام دیگر انداخت و آنها را تطمیع، تشویق ترغیب و تسلیح کرد تا به چور و غارت دارایی و ملکیت اقوام مرکزی کشور بپردازند. بدین وسیله هم از رقابت غلجایی ها درامان ماند و هم به خاطر رابطهء قومی یی که با غلجایی ها داشت ( درانی و غلجایی هردو پشتون اند) پایه های حکومت خود را درین مناطق مستحکم کرد. یعنی به غلجایی ها و کوچیها و مجهوالهویت های که ازبقایای اسیران دوران ابدالی بصورت کنیز وپیش خدمت وغیره سواستفاده کار گرفته می شد اجازه داد تا هزاره ها را چور و غارت کنند و در عوض بگذارند درانی ها (محمدزایی ها) به دیکتاتوری و امارت خویش ادامه بدهند اگر بصورت دقیق وپژوهشی نگاه به ساختار اینها کنیم به وضاحت خواهی دید که در بین اینها پشتون های دو اتشه وجود دارد وامروزه بخود هویت داده وحتی در مواریدی داغتر از آش است ! این سیاست همچنان ادامه دارد. غلجایی ها و کوچی ها و و از سوی درانی ها به مثابهء پیشمرگان استفاده شده اند. جنگ با اقوام دیگر و قربانی را غلجایی ها به دوش دارند و پادشاهی را همیشه درانی ها در قبضه میگیرند.

این وضعیت در گذشته ها به مثابهء یک مسالهء داخلی پشتون ها مکتوم میماند اما درعصرکنونی همه کسانی که درین کشور زندگی میکنند میخواهند بدانند درگوشه و کنار کشور شان چه معاملاتی صورت میگیرد. به ویژه زمانی که همچو معاملاتی برزندگی آنها تاثیر دارد. دیگر مسالهء کوچی و ارتباط غلجایی و کرلانی یا هم درانی و غلجایی یک مسالهء خانوادگی پشتون ها نیست. آنها نمیتوانند افغانستان را خانهء بابایی تنها خودشان دانسته و هرچه دل شان میخواهد بدون درنظر داشت حق و حضور اقوام دیگر انجام بدهند.درعصری که ما زندگی میکنیم و جهان به سوی دموکراسی و حقوق مردم به اساس حق شهروندی سنجیده میشود نه به اساس تعلقات قومی و مذهبی، هرگونه تلاش برای قومی ساختن مسایل و دعوای حقوق برای اقوام ناپذیرفتنی است. حقوق باید برای افراد درنظر گرفته شود نه برای اقوام. هرگونه تلاش درجهت بدست آوردن حقوق قومی کشور را در لجنزار مشاجرات ویرانگر قومی میکشاند.با اینهمه اما، عبدالرحمان ثانی( کرزی) و عناصر تمامیتخواه قومپرست بازهم برتداوم حیات کوچیگری و استفاده ازین مساله برای تحکیم پایه های قدرت خودکامهء خویش بر روی ریگ سست بنیاد قومگرایی اند. اینها از یکسو برکوچیگری و تداوم آن پافشاری دارند و از سوی دیگر خواهان حقوق برای کوچی ها در دولت افغانستان اند. این یکی از طنز های تاریخی درکشور ماست. کوچی زمانی میتواند مالک این سرزمین باشد که ساکن این سرزمین باشد. وقتی ساکن نیست، چگونه مالک میتواند باشد؟ یگانه نقش کوچی ها در زندگی مردم افغانستان فروش گوسفند و شیرباب است که بالای مردم میفروشند، بدون این که در بدل کاه و علوفه یی که از منابع طبعی کشور میگیرند، قیمت ومالیه یی بپردازند.چند سالی است که دولت ظاهرا منتخب به وجود امده که در پارلمان افغانستان برای کوچی ها، البته کوچی هایی که تاکنون ساکن نشده اند نه به کوچی هایی که دیگر ساکن اند، چوکی داده میشود و درتمام برنامه های انکشافی برای آنها حق و تخصیص و بودجه درنظرگرفته میشود. این درحالیست که کوچی ها عسکر نمیدهند و درهیچ مسالهء ملی و اجتماعی سهم نمیگیرند. چگونه باید از خزانه یی که حاصل دسترنج مالیه پردازان این کشوراست برای آنها حق داده شود؟ این به جایش که حالا نمایندهء کوچی ها در شورای ملی کوچی ها را وارث اصلی کشور دانسته ودیگران را مهاجر میداند. چه وقاحتی!اگر به مساله کوچی هادر افغانستان به چشمی بیطرف دیده شود، این مساله قابل حل است. نخستین و اساسی ترین راه حل برای مسالهء کوچی ها، اسکان آنهاست. اما این پرسش به جای خود باقیست که اسکان کوچی ها وظیفهء کیست؟ چرا که کوچی ها نیمی از سال را درافغانستان و نیم دیگر را در پاکستان به سر میبرند. پس به همان اندازه که دولت افغانستان در اسکان کوچی ها و حل مسایل شان مسوولیت دارد دولت پاکستان نیز درین مسوولیت سهیم است. این که کوچی ها در افغانستان دارای اقوام همریشه اند، در پاکستان نیز این همریشه های خود را دارند. اگر کوچی ها در افغانستان به تولید مواد خوراکی پرداخته و دراقتصاد این کشور سهمی داشته باشند، در پاکستان نیز این سهم را دارند.پس مسالهء کوچی ها باید در تفاهم با حکومت پاکستان حل شده و هرکشور سهم خود را در اسکان آنها به عهده بگیرد. مردم افغانستان مسوولیت اسکان آنها را به تنهایی بدوش ندارد.

چنانچه یاد آور شدیم ازین مساله همیشه سوء استفاده شده است. درگذشته ها چه بسا که هزاران نفر از اقوام آن سوی سرحد واز پشت کوتل های خیبر به بهانهء کوچی در نقاط مختلف کشور وبه خصوص شمال کشورجابه جا شده اند. اما کوچی ها خود باز هم کوچی مانده اند! نقطه قابل ذکر ونگران کننده اینست که وقتی حرف از نفوس شماری میشود این فاشیست های وسطی به فرمان پدران ناتنی وخدایان قبیله خود از سرشماری انکار وابا میورزد براستی علت این کستاخی چیست؟ بقول عامیانه چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است" این اوغان تولنه واوغان میلتی ها دوست دارد بیش از 2ملیون اواره ها وتروریست ها وافراطیون که از گوشه وکناردنیا جمع شده انسوی مرزعژدی زده ودر سنک لاخ های وزیرستان تا به پیشاور دحشت می افریند که اگثرا اعراب ها"چیچینیها"پنجاپیها وغیره وغیره تشکیل میدهد را بر گرده ی مردمان بومی این سرزمین سوار کند تا هوای نفس کشیدن برای سایر اقوام این سرزمین رامسموم کند ومثل یک شمیایی به زندگی فلاکت بار ادامه دهد ودر عین حال از داکنری هم خبری نباشد ودر ظمن سکوت کردن در برابر این گونه حرکات ناعادلانه وفایشتی خود کشی محض است وخود کشی وانتحار نی در فطرت ماست ونی به هویت ونی به کتاب ونی به فرهنک بلکه تنها شایسته این تبار وحشی وجز فرهنک واصول دین پختونوالی است که مطابق مزاج بدویت اینها دارد. اگر امروز این غده های سرطانی دامن گیر منطقه ویا مردم خاصی هست نباید خوشبین وبرای بد بختی خود چشن دلفین برپا کنیم چون این مرض ساری است واز سرایتش در سایر مناطق شک وتردیدی نیست......واما سوالی را چنین مطرح میکنیم که:

آیا تنها کوچی ها مستحق اسکان و امتیاز اند؟

مسالهء اسکان و توزیع زمین به بی زمین ها تنها به کوچی ها و آن هم کوچی های پشتون مربوط نمیشود. در افغانستان اقوام دیگری نیز وجود دارند که زندگی کوچیگری دارند. باید آنها نیز شامل فهرست کسانی که اسکان شان در برنامهء دولت است، شوند.همین اکنون هزاران خانوادهء دهقان زمین خود را درسراسرکشور ازدست داده و یا حدود زمینداری شان به حدی است که ازان مخارج یک ماههء زندگی خود راپوره کرده نمیتوانند. این دهقانان بی زمین نیز باید شامل لیست اسکان شده و یا مستحقین دریافت زمین شناخته شوند تا عدالت اجتماعی برقرار گردد.اسکان کوچی ها وسایر کسانی که مستحق کمک اند باید در جایی صورت بگیرند که ازنگاه ترکیب اجتماعی قابل جذب بوده و سبب ایجاد ناهماهنگی در نظم اجتماعی منطقه نگردد. به گونهء نمونه چندی پیش پروژهء بزرگی برای آبیاری "دشت گمبیری" در ولایت ننگرهار و لغمان از سوی وزارت زراعت و آبیاری درنظرگرفته شد. چه بهترکه زمین های همین مناطق زیر آب آورده شده به کوچی ها توزیع شود. این پروژه میتواند خود یک برنامه آزمایشی باشد. تاثیرات اجتماعی و اقتصادی این پروژه را میتوان در آینده نیز به مثابهء الگویی برای مناطق دیگر درنظرگرفت. اگر مردم لغمان و ننگرهار که اکثراً پشتون اند، از اسکان کوچی ها دران مناطق بهره برده و بتوانند برنامهء موفقی ارائه کنند، دران صورت میشود آن الگو را برای سایر مناطق نیز در نظر بگیریم.همچنان ولایت هلمند دارای ظرفیت های بزرگ آبیاری و زمین های زراعتی است. اسکان کوچی ها در هلمند هم ازدید اجتماعی و هم ازدید منابع و امکانات مناسب و ممکن است. ولایت کندهار نیز منابع آبی و زمین های زیادی دارد که باید دولت با رویدست گرفتن پروژه های آبیاری به اسکان کوچی ها درین مناطق بپردازد و لی در قسمت های مرکزی که ساکنان بومی ان برای ادامه معیشت وزندگی جای کم میارد به هیج عنوان پزیریش ندارد بطور مثال در مناطق مرکزی یک خانوار که تمام حاصلات زمینش را جمع کند حد اقل از 20 سیر کندوم وحد اکثریکنیم خروارگندوم میشود وهیج فضای خالی هم به چشم نمیخورد جز کوه های مرتفع که حتی جای مناسب برای جانوران نیست تا امکان استفاده برای کشاورزی باشد در حالیکه در مناطق کندهار هلمند ....وغیره حد اقل حاصلات یک خانوارش به 20 خروار میرسد که زمین تا اسمان فرق میکند و از همه مهمتردشت های سر به فلک دارند که امکان همه نوع استفاده را میدهد "درمناطق شمال کشور باید افراد و خانواده های بی زمین و کوچی های خود منطقه که شامل اقوام گجر و غیره میشود، در نظر گرفته شود. شمال کشور به قدر کافی کوچی های پشتون دارد که هرگونه تلاش برای اسکان شمار بیشتر کوچی های پشتون درشمال اسباب ناآرامی های دیگری در کشور را فراهم میسازد. به ویژه درشرایط کنونی که مردم تجارب تلخی از چگونگی برخورد اقوام پشتون با اقوام دیگر دران دیار دارد.

بدینترتیب درمورد اسکان کوچی ها دو نکته نگریستنی است. یکی این که برای کوچی ها زمینی داده شود که دولت زیر کشت آورده و برای آنها توزیع نماید. درینصورت چون بودجهء مصرف شده برای زیرکشت آوردن یک منطقه بودجه قومی نی بلکه بودجهء ملی است پس باید برای کسان دیگری که در شرایط مشابه و نیازمند کمک اند، تسهیلات و لازم فراهم آورده شود. دیگر این که هرگز نباید قیمت اسکان کوچی ها را اقوام دیگر بپردازند.مهمترین مساله در مورد کوچی ها تعداد آنهاست. حکومت های افغانستان به شمول حکومت موجود از مشخص ساختن شمار کوچی ها ابا میورزند. درگذشته ها شمار زیادی از مردم غیر کوچی وحتی مردمان آن سوی سرحد تنها به خاطری که با هویت پشتون همخوانی دارد وپشتون بودنش در شک است، درنقاط مختلف کشور جابه چا شده اند. جمعیت اصلی کوچی ها به جای خود مانده اند و به جای آنها کسان دیگری روی مقاصد قومپرستانهء وهم کیش بودن وسایر موارد سیاسی درنقاط مختلف و به خصوص در شمال کشور جابه جا شده اند.نفوس کوچی ها باید معین گردد، حقوق آنها در پاکستان بازشناخته شده و آن کشور به پذیرش برداشتن نیم باجی که افغانستان در قبال کوچی ها میکشد مجبور ساخته شود، برای اسکان کوچی ها و یا پیدا کردن وسایل و شیوهء جدید زندگی برای شان کار وطرح عملی جستجو گردد، همزمان با آن برای تامین عدالت اجتماعی برای تمامی هموطنان دهقانی که زندگی بخور نمیر دارند زمین های زیرآب آورده شده توسط دولت تقسیم گردد. این کار به طرح یک برنامهء بزرگ ملی نیاز دارد که باید در خط مشی و برنامهء عمل هر حزب سیاسی، هر حکومت وهردولتی که درافغانستان موجود است ویا درآینده به میان می آید، درنظرگرفته شود.

زندگی وفرهنگ کوچی ها بهانه یی دردست سیاستمداران ضد ملی:

از گذشته ها تاکنون کوچی های بیخانه و جای را به صفت لشکر سیار برای فتح واشغال مناطق مربوط اقوام دیگر استفاده کرده اند. این حالت باید پایان یابد. حل معقول و عادلانهء این مشکل وظیفهء دولت است. مردم و اقوام غیر پشتون ازین بیش تحمل این همه خیمه شب بازی ها و چور و چپاول زیر نام کوچی ها را ندارند.همین حالا هم دولت کرزی هیچ اقدامی برای حل مشکل کوچی ها نکرده و هیچ بودجه یی بدین منظور تهیه ندیده است. بودجهء اسکان و حل مشکل کوچی ها را باید دولت تهیه بدارد نه این که آنها را به جان منابع و ملکیت مردم و اقوام دیگر بیندازند.اکنون ثابت شده است که دولت های قومگرای افغانستان و قومگرایان فاشیست شامل تیم مشاورین خاص جناب کرزی همان برنامه های پارین را دنبال میکنند. آنها میخواهند توسط کوچی ها سرزمین هزاره و تاجک و ازبک را اشغال کنند. قوت الظهر کوچی ها همه در دولت کرزی قرار دارند. مردم به تلخی می پرسند که چرا دولت کرزی باید به قیمت ریخته شدن خون فرزندان کوچی و هزاره برنامه های قومی خود را تطبیق کند؟

مسالهء رقابت قبیله یی دربین پشتون دیگر یک مسالهء پنهان نیست. با تاسف که در بسیاری ازموارد قیمت خانه جنگی قبیلوی پشتون ها را سایر مردم داده اند.

درانی ها خود مناطق پر آب، زمین ها هموار و حاصلخیز قندهار و هلمند را تصرف کردند و غلجایی ها را در مناطق کوهستانی برای مقابله با هزاره ها فرستادند تا کشته شوند، بکشند و پادشاهی و ثروت های درانی ها را در کندهار و سایر نقاط نگهداری کنند.همانگونه که عنوان این نوشته میرساند، این بهانهء دنباله دار باید قطع شود. نخست این که شمار کوچی ها مشخص شود و دیگر این که حق پاکستان نیز معین گردد که چقدر باید در پاکستان اسکان داده شوند. در گام بعدی برای اسکان یا فراهم آوری راه های تازهء معشیت برای کوچی ها برنامه ریزی شود. تا کوچی ها دریک محیط آرام و پرامن زندگی کرده خود و فرزندان شان به تعلیم و تربیه، صحت، کار وسایر خدمات اجتماعی دسترسی مساوی با سایر مردم این کشور داشته باشند.جناب کرزی در ارتباط امکان کاندیداتوری مجددش به دور تازهء انتخابات ریاست جمهوری گفته است که کار های نیمه تمامی دارد که باید تمام کند. بلی، اگر ایشان به منافع وطن ومردم آن وفاداربوده اند باید مطابق امانتی که برایش منحیث رئیس جمهور کشور از سوی مردم داده شده عمل میکرد وکارهای "نیمه تمام" را تمام می کرد پس چرا نکرد؟ ایا فرصت کمی بود ؟ مثلا یکی ازین کار ها، حل مسالمت آمیز و عادلانهء کوچی هاست. که خود با چشم باز نزاره گر کوج اجباری است؟ باید این کار را میکرد . دست کوچی ها را از یخن هزاره ها خلاص میکرد. منابع این کشور مربوط به همهء مردمان این کشور است و باید عادلانه تقسیم شود. اگر به حساب اقوام تقسیم میشود باید عادلانه تقسیم شود و اگر به حساب افراد تقسیم میشود باید عادلانه باشد.

این وضع باید پایان یابد. تا به کی تاوان و هزینهء رقابت درانی و غلجایی را هزاره و ازبک و تاجک بپردازند. کوچی های غلجایی باید حق خود را از "توربور" های درانی خویش بگیرند- هم در قدرت سیاسی و هم در تقسیم منابع.

اقوام تاجک، هزاره و ازبک نیز باید ازین بعد با هشیاری عمل کرده و به جای جنگ با کوچی ها، یخن دولت مرکزی را بگیرند. این وظیفهء دولت مرکزی است که مساله کوچی ها را حل کند.اما نباید مطمعین وخاطر جمع شد خود باید اقدام کرد 

وقت آن رسیده که برای کوتاه کردن این بهانهء دنباله دار فکر اساسی یی صورت بگیرند تا هم کوچی ها آرام بگیرند و از کشته شدن در پای منافع تخت نشینان نجات یابند و هم سایر مردم کشور به خیال شان راحت شده و از ترس چور وچپاول شدن توسط کوچی ها و رمه های شان دربهار وخزان رهایی یابند

+ نوشته شده در  Tue 17 Jun 2008ساعت 7:51 PM  توسط مدیر وبلاگ(*_*) م.ر.هويدا  | 

Editor By Mohammad Reza Howaida