
قطعه شعری تقدیم به دختران افغان
تمام سالهاي خشك سالي از ميان گم شد
دوباره دختــر افغان لبش پر از تبســـــم شد
بيا با گيسوان ســــبز فروردين تماشـــــا كن
درخت و مزرعـه گل كرد اينك فصل گندم شد
هـزاران خيمة كوچي به صحــــرا باز برگشته
دلم باردگر وابســـته در گيســـوي بيـگم شد
تمام دختــــــــــران پيـراهن گلدار ميپو شند
بيا كه باغ بالا چلچـــــراغ چشـــم مردم شـد
هواي پاك عطـــرآگين ميان شهـر و ده پيچيـد
ميان كوچهها يكدم پر از مهــــر و ترحـــم شد
+
نوشته شده در
Sun 20 Jan 2008ساعت
12:39 PM توسط مدیر وبلاگ(*_*) م.ر.هويدا
|
سلام دوستان بنا به فرا رسیدن ما ه محرماحرام خواستم یک یاداشت مذهبی برای تان سیاه کنم وهمچنان فرا رسیدن این ماه عذا را به همه ی عاشقان اهل البیت تسلیت میگویم لبیک یا
حسین(ع)
السلام علی الحسین و علی علیّ بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

برخي از پيشگوييهاي پيامبران و اوليا درباره حادثه كربلا
ابراهيم علیه السلام به سرزمين كربلا رسيد. آرام آرام با مركبش ميگذشت كه ناگهان به گودال قتلگاه رسيد و اسب، او را به زمين زد. ابراهيم علیه السلام زبان به استغفار گشود و عرض كرد: خدايا! از من، چه خطايي سر زده است كه به اين بلا دچار شدم؟
جبرئيل نازل شد و عرض كرد: «اي ابراهيم! از تو گناهي سر نزده است. در اين سرزمين، فرزند آخرين فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل ميرسانند.
هنگامي كه حضرت آدم علیه السلام به زمين فرستاده شد، ميان او و همسرش «حوا» جدايي افتاد. آدم براي يافتن همسرش، به جستوجو پرداخت. در ميانة راه، گذارش به كربلا افتاد. پس بياختيار، اشك از چشمانش جاري شد و ابري از غم، دلش را تسخير كرد. سر به آسمان بلند كرد و گفت: خدايا! آيا ديگربار، دچار معصيتي شدهام كه اين حال به من دست داده است؟
خطاب رسيد : «اي آدم! گناهي از تو سر نزده است، بلكه در اين سرزمين، فرزند تو ـ حسين علیه السلام ـ را با ستم، به قتل ميرسانند»
عرض كرد: خدايا حسين كيست؟ آيا از پيامبران است؟
ندا آمد: «نه، پيامبر نيست، ولي فرزند پيامبر آخرالزمان ـ محمد بن عبدالله ـ است.»
عرض كرد: خدايا! قاتل او كيست؟
خطاب آمد: «نامش يزيد است كه ملعون آسمانها و زمين است.»
در اين هنگام، به جبرئيل رو كرد و گفت: دربارة قاتل حسين علیه السلام چه بايد كرد؟
جبرئيل گفت: «بايد او را لعن كرد».
آدم علیه السلام چهار بار يزيد را لعن كرد و راه خود را در پيش گرفت و از سرزمين كربلا خارج شد.1
عجله كنيد: «همه سوار بر كشتي شويد. كودكان را فراموش نكنيد. عذاب خداوند نازل شده است» اين كلامي بود كه حضرت نوح علیه السلام به قوم خود ميگفت: از آسمان و زمين آب فوران ميكرد. وزش باد شديد نيز وحشت و اضطراب مردم را دو چندان كرده است. همه بر كشتي سوار شدند و كشتي بر امواج پر تلاطم آب سرگردان شد. مدتي در راه بود كه ناگهان از حركت ايستاد. نوح علیه السلام، مضطرب و نگران با خود ميگفت: خدايا! چه شده است؛ چرا كشتي حركت نميكند؟
ناگهان ندا آمد: «اي نبيالله! اينجا، سرزميني است كه فرزند زادة خاتم الانبيا صلی الله علیه و آله و سلّم و پسر اشرف اوليا كشته ميشود.»
نوح پرسيد: قاتل او كيست؟
ندا آمد: «قاتل او، ملعون آسمانها و زمين است.» نوح علیه السلام چهار بار قاتـلان آن حضرت را لعن كرد تا سرانجام كشتي به راه افتاد و از غرق شدن نجات پيدا كرد.2
- عبور حضرت ابراهيم از قتلگاه
ابراهيم علیه السلام به سرزمين كربلا رسيد. آرام آرام با مركبش ميگذشت كه ناگهان به گودال قتلگاه رسيد و اسب، او را به زمين زد. ابراهيم علیه السلام زبان به استغفار گشود و عرض كرد: خدايا! از من، چه خطايي سر زده است كه به اين بلا دچار شدم؟
جبرئيل نازل شد و عرض كرد: «اي ابراهيم! از تو گناهي سر نزده است. در اين سرزمين، فرزند آخرين فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل ميرسانند.»
قاتل او كيست؟
جبرئيل گفت: «قاتل او، ملعون آسمانها و زمين است كه قلم، بر روح اعظم، لعن او را نگاشته است.» در اين هنگام، ابراهيم دست خود را به طرف آسمان بالا برد و در حق قاتلان آن حضرت، لعن و نفرين كرد.3
سليمان بر بساط خود، در آسمان در حال حركت بود. ناگهان، باد به جنبو جوش افتاد و بساط سليمان از كنترل وي خارج شد. سليمان علیه السلام تعجب كرد و وحشت و اضطرابي عجيب، سراپاي او را فرا گرفت.
پرسيد: چه شده است؟
باد جواب داد: ما به
قتلگاه حسين علیه السلام رسيدهايم.
سليمان پرسيد: حسين علیه السلام
كيست؟
باد گفت: او فرزند علي بن ابيطالب و دختر خاتم الانبيا ـ محمد مصطفي ـ است كه در اين سرزمين، به دست قومي جفاكار به قتل ميرسد.
سليمان پرسيد: نام قاتلش كيست؟
پاسخ داد: او ملعون زمين و آسمانها است.
در اين هنگام، سليمان دست به آسمان برداشت و يزيد را لعن كرد. باد به خود آمد و بساط سليمان را برداشت و از زمين كربلا دور كرد.5
موسي علیه السلام با «يوشعبن نون» در راه بودند كه ناگهان، نعلين موسي پاره شد و خاري در پايش فرو رفت و خون از آن جاري شد. موسي رو به آسمان گفت: خدايا! مگر از من گناهي سر زده است كه به چنين كيفري، در دنيا مبتلا ميشوم؟
خطاب رسيد: «اي موسي! نام اين سرزمين كربلا است و در همين سرزمين، خون حسين علیه السلام ريخته ميشود و به دست قومي جفاكار به قتل ميرسد.»
موسي گفت: خدايا! حسين كيست؟
خطاب آمد: «او فرزند محمد مصطفي، آخرين فرستادة من، است.»
عرض كرد: قاتل او كيست؟ فرمود: «كسي است كه ماهيان دريا و وحشيان صحرا و پرندگان هوا نيز او را لعن ميكنند.»
موسي علیه السلام نيز رو به آسمان كرد و قاتلان حسين علیه السلام را لعن و نفرين كرد و با يوشع از زمين كربلا گذشت.5
عيسي علیه السلام كه در جمع حواريان بود و از سرزمين كربلا ميگذشت، پس از شنيدن خبر قرار گرفتن شيري بر سر راه عابران، جلو آمد و رو به شير گفت: چرا در اين راه نشستهاي و مانع رفت و آمد عابران هستي؟
حيوان به زبان آمد و گفت: يا نبيالله! نميگذاريم از اينجا بگذري، مگر آن كه بر يزيد، قاتل حسين، لعن كني.
عيسي علیه السلام پرسيد: قاتل او كيست؟
شير گفت: ملعون چرندگان و پرندگان و درندگان بيابانها است، به ويژه در ايام عاشورا.
عيسي علیه السلام به همراه حواريان دست به آسمان برداشت و يزيد و قاتلان امام حسين علیه السلام را لعن كرد. آنگاه شير از سر راه كنار رفت و آنان از آن سرزمين گذشتند
۱. علاّمه مجلسي، بحارالانوار، ج10، ص 156.
2. همان، ص 158
6. همان، ص 157
منبع : ماهنامه موعود شماره 7
+
نوشته شده در
Sat 12 Jan 2008ساعت
0:37 AM توسط مدیر وبلاگ(*_*) م.ر.هويدا
|

خداوندا تو تنهايي،
منم تنهاي تنهايم.
تو يكتا و بي همتايي،
وليكن من نه
يكتايم نه بي همتا،
فقط تنهاي تنهايم.
برای پوستر الله به ادامه متن کلیک کنید
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
Tue 1 Jan 2008ساعت
8:30 PM توسط مدیر وبلاگ(*_*) م.ر.هويدا
|